آموزه صد و چهل و پنجم: علت زياد خوابيدن و اثر وضعيِ آن

سبب ديگر قساوت قلب زياد خوابيدن و زياد خوردن است كه در احاديث متعدد وارد شده است:

امام صادق عليه السلام مي فرمايند:

«كثرة النوم تتولّد من كثرة الشُرب و كثرة الشُرب تتولّد من كثرة الشبع و هما يثقلان النفس عن الطاعة و يقسيان القلب عن التفكّر و الخشوع»

« زياد خوابيدن بخاطر زياد نوشيدن آب حاصل مي شود و زياد آب خوردن بخاطر زياد غذا خوردن پديد مي آيد و اين دو عامل روح را نسبت به عبادت ثقيل مي كنند و قلب را نسبت به تفكر و خشوع قسيّ مي نمايند»(مستدرك الوسائل ج12ص94)

آموزه صد و چهل و چهارم: موسيقي و قساوت قلب

علل ديگري كه براي قساوت قلب ذكر شده به شرح زير است:

«يا علي ثلاثٌ يُقسين القلب : استماع اللهو و طلب الصيد و إتيان باب السلطان»(من لايحضره الفقيه ج4ص365)

اي علي جان ؛ سه چيز قلب را قسي مي كند: گوش دادن به لهويات(موسيقي و غنا ) ،رفتن دنبال صيد و شكار حيوانات و مراجعه كردن به درب خانه سلاطين.

ادامه نوشته

آموزه صد و چهل و سوم: دورترين انسانها از خدا

سبب ديگر قساوت قلب را حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله بيان فرموده اند:

« لاتُكثروا الكلام بغير ذكر الله فإنّ كثرة الكلام بغير ذكر الله تقسو القلب إنّ أبعد الناس من الله القلب القاسي » (بحارالانوار ج71ص281)

ادامه نوشته

آموزه صد و چهل و دو: علائم قساوت قلب

(رابطه خشكي چشم و قساوت قلب)

يكي از علامتهاي قساوت قلب اينست كه اشك از چشمان انسان نمي آيد هرچقدر مدّاح يا روضه خوان نفسش گرم باشد واشعار خوبي بخواند باز هم در حال او تاثيري نمي گذارد ، اينكه انسان اشكش خشك باشد خوب نيست البته گاهي اوقات علت اشك نيامدن قساوت قلب نيست بلكه فكرش در گرفتاري هاي زندگيست و توجه ندارد

ادامه نوشته

آموزه صد و چهل ويك: دو نمونه از تغافل علماء

شخصي به يكي از وكلاي مرحوم آميرزا عبدالهادي شيرازي مبلغي پول داد كه بدست آقا برساند اما آن وكيل پول را نرساند و خرج كرد جريان به گوش ميرزا رسيد و آن وكيل هم فهميد كه ميرزا جريان را فهميده اند لذا تا مدتي جلوي ميرزا پيدايش نمي شد، يك روز دلش را به دريا زد و به خدمت ميرزا رفت اما برخورد ايشان با او نسبت به سابق هيچ تغييري نكرد وقتي علّت را از مرحوم آميرزاعبدالهادي پرسيدند فرمود: ترسيدم آبروي اين وكيل در خطر بيافتد ونتواند در اين شهر بماند.

مرحوم آيه الله اراكي به هر طلبه كه بچه دار مي شد پانصد تومان بعنوان چشم روشني مي دادند در اواخر عمرشان يكي از طلبه ها خدمت ايشان رسيد و گفت: به حمدالله همسرم صاحب اولاد شده است،ايشان هم پانصدتومان به او دادند بعد از چند ماه دوباره آن فرد به پول احتياج پيدا كرد و به خيال اينكه ايشان يادشان رفته دوباره به خدمت آقا آمد و گفت : صاحب فرزندي شده ام، ايشان هم دوباره پانصد تومان به او دادند بعد از چند ماه دوباره با همين بيان به خدمت آقا آمد ، مرحوم اراكي درحاليكه پانصدتومان به او مي دادند فرمودند:قدر زنت را بدان كه سالي سه بچه برايت مي آورد. البته ايشان در اينجا تغافل نكردند تا سهم امام را به دروغ مصرف نكند.

آموزه صد و چهل : اگر مي خواهي از زندگي لذت ببري

حضرت امام باقر عليه السلام مي فرمايند:« صلاح شأن الناس التعايش و التعاشر ملأ مكيال ثلثاه فطن و ثلث تغافل »(بحارالانوار ج71ص167)

بنابر مضمون حديث؛ اگر مي خواهي خوب زندگي كني و با مردم به خوبي رفتار كني و زندگي ات با لذت بگذرد بايد بداني كه اين زندگي سه قسمت دارد كه دوقسمتش مربوط به فطانت و زرنگي خودت هست يعني بايد آداب معاشرت بلد باشي و يك سوم زندگي هم مربوط به چشم پوشي و ناديده گرفتن كارهاي مردم است.

در برخوردهاي ديگران بسياري از امور هست كه با سليقه ما جور نيست و ما آن را نمي پسنديم دراينگونه موارد اگر بخواهيم به بحث و گفتگو با ديگران بپردازيم فايده اي ندارد زيرا ممكن است طرف مقابل هم بسياري از كارهاي ما را نپسندد و لذا بايد دائم در حال بحث و جدال و قهر و دعوا باشيم، بعضي هستند كه دائم الانتقاد هستند و از صبح تا شب انتقاد مي كنند اينها به خودشان بيشتر سخت مي گذرد ، گروه ديگر هستند كه اصلاً به هيچ چيز كار ندارند و نسبت به جامعه و محيط زندگيشان بي تفاوت مي باشند و اگر دنيا را آب ببرد او را خواب مي برد كه اين هم خصوصيت خوبي نيست بلكه حد وسط خوب است مثل بعضي كه حرفشان را فقط بخاطر خدا و بخاطر اصلاح جامعه مي گويند و اين خيرخواهي نسبت به ديگران در احاديث سفارش شده است.

آموزه صد و سي و نهم: تغافل يعني چه؟

گاهي انسان غفلت ندارد اما خودش را به غفلت مي زند اين كار را تغافل مي نامند و تغافل نسبت به اعمال خود انسان خوب نيست ولي نسبت به اعمال مردم خوب است و بايد باشد مخصوصاً نسبت به برخوردهايي كه با شما دارند بايد به روي خودتان نياوريد و زير سبيلي رد كنيد گويا آنشخص اصلاً اين حرف را به شما نزده و يا آن عمل را مرتكب نشده است.

آقا اميرالمؤمنين مي فرمايند:« أشرف أخلاق الكريم {كثرة } تغافله عمّا يعلم»(غررالحكم ص451) عالي ترين خُلق فرد بزرگوار اينست كه از چيزي كه مي داند ، {زياد} چشم پوشي كند. بعضي افراد نسبت به ديگران، اعمال و رفتاري دارند كه دلِ شخص را مي سوزانند و اگر به رويشان بياوريد بدتر مي شوند و اين ضررش از تغافل بيشتر است اگر كسي پشت سر شما مطلبي گفته چه لزومي دارد شما آنرا برملا كنيد بلكه بايد ناديده بگيريد و به رويش نياوريد كه هم خجالت نكشد و هم براي كارش دنبال توجيه يا تكذيب نگردد لذا در حديث ديگري مي فرمايند:« كسي كه از بسياري از امور چشم پوشي نكند زندگي برايش سخت مي شود.»

 

آموزه صد و سي و هفتم: رفيق ناباب

در روايات داريم

رفيق هايي انتخاب كيد كه سكوتشان و تقوايشان و حكمتشان زياد باشد و ملاقات با آنها شما را به ياد خدا بياندازد،

رفيقي كه دائم در حال غفلت و سرگرمي باشد خودبخود انسان را به همان طرف متمايل مي كند رفيق ناباب در هرشغلي به نسبت خودش مي باشد

در طلبگي  هم رفيق ناباب رفيقي است كه اهل درس و بحث نيست و حلال و حرام بودن شهريه و شرائط مكان تحصيل و تقيّد به شئون طلبگي برايش مهم نيست .

آموزه صد و سي و ششم: علامتهاي انسان غافل

عن ابي عبدالله عليه السلام قال:

« قال لقمان لابنه : يا بُنيّ لكلّ شيئ علامةٌ يعرف بها و يشهد عليها و للغافل ثلاث علامات :

 السهو و اللهو و النسيان »(بحارالانوار ج13ص415)

ادامه نوشته

آموزه صد و سي و پنجم:  روز بروز كامل تر مي شويم

هرچه انسان بيشتر اهل مراقبه باشد بيشتر به او خوش مي گذرد و روز بروز كامل تر مي شود؛ انسان بايد مراقب حركات و سكنات و گفتار و كردار و نگاه هايش باشد و در زيارت كردن ها ، درس دادن ها، درس گرفتن ها ، مباحثه كردن ها و خلاصه در تمام امورش بايد سعي كند تا آن جايي كه ممكن است كارش براي خدا باشد كه اين همان يقظه ي استدامتي است و بسيار سخت است  و مخصوص اولياي خداست اما يك يقظه ي حُكمي هم هست به اين معنا كه انسان مواظب باشد معصيت نكند و در روايات هم داريم كه حضرت مي فرمايند: «دائماً ذكر بگوييد» بعد مي فرمايند:« مراد از ذكر، سبحان الله والحمدلله ولااله الا الله والله اكبر نيست بلكه مراد اينست كه در موقع معصيت، انسان ياد خدا بيفتد» اين همان يقظه ي حكمي است كه بر همه واجب است و خداوند به سبب اين خصوصيت ، به او توفيق مي دهد كه ديگر غفلت نداشته باشد.