وي مي گويد: بله نه تنها به معاويه دشنام مي دهم بلكه به كسي كه او را بر سرِ كار آورد(يعني عثمان) هم دشنام مي دهم بلكه به كسي او را خليفه كرد(يعني عمر) هم دشنام مي دهم بلكه به اولي هم دشنام مي دهم!!!

علماي اهل تسنن كه منتظر همچنين اعترافي بودند در همان مجلس حكم ارتداد و كفر آن شخص را صادر كردند و قرارشد در همان مجلس آن شخص إعدام شود، امير كه خود را مديون او مي دانست و نمي خواست به اين راحتي دوستش را از دست بدهد گفت:حكم صادره از طرف علماء قبول است ولي بگذاريد آخرين كلمات اين شخص را در دفاع از خود بشنويم.

پس رو به آن شخص كردند و از او دليل اين دشنامها را جويا شدند.

آن شخص چنين گفت:

شما مي دانيد كه حاتم طايي كه در جود و بخشش مشهور است يك دختر داشت كه اين دختر بعد از وفات پدرش خدمت رسولخدا صلي الله و عليه وآله آمد و حضرت به احترام پدر كافر او كه به جود و كرم مشغول بود يك گله گاو و يك گله شتر و گوسفند به او هديه دادند ولي همين پيامبراسلام بعد از رحلت خود در ميان امّت ، تنها دختر گرامي خود يعني حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها را به يادگار گذاشت ، آيا جا داشت كه حق تنها دختر پيغمبراسلام را غصب كنند و به جاي احترام و احسان به او ، فدك را از دست او بگيرند و به او بي احترامي و اهانت كنند؟!!!

با گفتن اين جملات ، اهل مجلس منقلب شدند و امير به همراه علماء به گريه و زاري پرداختند و تا مدتي آن فرد شيعي در ميان آنها بود و محترم بود ( شايد نوشته باشند كه آنها مستبصر هم شدند) آن آقا سه سال بعداز اين قضيه وفات كرد و از جنازه او تجليل نمودند و با احترام دفن كردند و برروي قبر او ضريح و گنبد ساختند كه از قضا نام اين شخص «علي» و نام پدرش « ابوطالب» بود لذا روي مرقدش نوشتند:

«هذا قبر علي بن ابيطالب »

اين مكان همان مزار شريف معروف است كه الان در افغانستان مورد علاقه و احترام شيعيان است و چه كرامتها كه از آن ظاهر نمي شود. اي كاش آن كتابي كه اين جريان در آن نوشته شده پيدا شود.

(كتاب در محضر آيةالله بهجت جلد 1 ص180 نكته263)