آموزه صد و سيزدهم: لااقل سايه اي از آنان باشيم!
مرحوم شيخ محمدحسن نجفي صاحب جواهر كه كتابشان را مي توان معجزه ناميد در تابستانهاي نجف مشغول تدريس مي شد و از ابتدا تا انتهاي درس سه دفعه از منبر پايين مي آمد و لباسش را كه از شدت عرق ،خيس شده بود عوض مي نمود ولي درس و بحث را تعطيل نمي كرد.
يك آقايي نقل مي فرمود: من در گذشته شنيده بودم كه عده اي از طلاب در نماز شب دعاي ابوحمزه ثمالي مي خوانند لذا يك شب براي تحقيق به حرم اميرالمومنين علي عليه السلام مشرّف شدم و موقع نماز شب شمردم ديدم در آن شب پنجاه طلبه در قنوتِ نماز شبشان مشغول خواندن دعاي ابوحمزه هستند بااينكه ايام ماه مبارك رمضان هم نبود.
يكي از مراجع فعلي مي فرمود: آقايون من كه گاهي اوقات زندگي و احوال بزرگان گذشته را مي گويم نه بخاطر اينست كه مثل آنها عمل كنيد اين دوره ديگر كسي مثل آنها نمي شود بلكه هدف اينست كه بدانيد اينطور افرادي هم بوده اند و همت كنيد اقلاً سايه و شَبَحي از آنها شويد.
وقتي انسان به زندگي علماء گذشته نگاه مي كند فكر مي كند آنها با معجزه زندگي مي كردند درحاليكه اينطور نبوده مگر امكانات زندگيِ آنها چه مقدار بوده ؟ از نظر معيشت از نظر غذا از نظر ماديات در پايين ترين درجه بوده اند ولي ما تقريباً بالاترين امكانات زندگي و معيشت را داريم امّا به اين كيفيت هستيم كه معدّلمان را برسانيم به دوازده و به سطحِ بعد وارد شويم دائم هم نق مي زنيم و از خدا شكايت داريم ، پناه بر خدا كه مورد بي توجهي و بي محلي خداوند متعال و امام زمان عجل الله فرجه الشريف واقع شويم.